تبليغاتX
روزهای تکراری

روزهای تکراری

سودایی و عاشقی نماند, سودا و عشق باقی باشد...

بهاریه

بالاخره بهار اومد. بهار دل تو، بهار دل من. بهار زندگی تو، بهار زندگی من. بهار تا همیشه با تو بودن، بهار عشق ورزیدن، بهار فریاد خوشبختی رو سر دادن.

آره، بهار اومد. چقدر صبر کردیم و سرما رو از دلامون روندیم. چقدر صبر کردیم و منت خورشید خانم رو نکشیدیم. چقدر صبر کردیم و جلوی آفتاب زانو نزدیم. چقدر صبر کردیم و با گرمای عشقمون دنیا رو به آتیش کشیدیم و همه بدی ها و جدایی ها رو سوزوندیم. چقدر صبر کردیم و گفتیم و خندیدیم. چقدر صبر کردیم و آغوشمون رو به روی خوشبختی گشودیم. چقدر صبر کردیم. . . چقدر صبر کردیم تا بالاخره بهار اومد. بالاخره بهار اومد. . .

بهارت مبارک. . .

بهارت مبارک. . .

بهارت مبارک. . .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 1:16  توسط هدی ...   |