بوی پائیز

چند روزیه که بوی پائیز رو احساس می کنم. چشمامو که می بندم صداشو می شنوم، صدای پاش که داره نزدیک و نزدیک تر می شه. انگاری پشت پنجره وایستاده. منتظره که پنجره رو باز کنی تا بهت سلام کنه. آره، همین جاست. پشت پنجره. صدای انگشتاشو که آروم به شیشه می کوبه می شنوم. داره دیر می شه، باید زودتر پنجره رو باز کنم و به پائیز سلام بدم. . .
پائیز، پائیز، پائیز، تو چقدر قشنگ و رویایی هستی. چقدر دوست داشتنی هستی. نمی دونی که چقدر دلم برات تنگ شده بود. نمی دونی چقدر منتظرت بودم. می خوام تو رو نفس بکشم. می خوام تو رو ببلعم تا همه کالبدم پر بشه از تو. وقتی تو می یای پر از شور زندگی می شم، پر از حس عشق می شم. آخه می دونی قشنگ ترین خاطرات زندگی من تو قلب تو جا گرفته. تو فصل جدائی نیستی. تو فصل قشنگ عشقی. فصل وصلی. وای که چقدر خوشحالم از اومدنت. . .
خوش اومدی پائیز قشنگ، خوش اومدی. . .
