تبليغاتX
روزهای تکراری

روزهای تکراری

سودایی و عاشقی نماند, سودا و عشق باقی باشد...

پری ( قسمت سوم )

طفلکی پری کوچولو، غصه هاش پایون نداشت. دل تنهاش پر درد بود انگاری درمون نداشت. اون از اون فرشته که گذاشت و رفت، اون از اون پرنده نامهربون که دل شکست، اون یکی فرشته هم که یار ما نبود دیگه، اون یکی پرنده هم مثل پرنده دیگه، دل شکست، پر شکست، شیشه شکست، پری هم چاره نداشت، عهد رو شکست. بعد چند وقت اون فرشته ای که رفته بود سفر، پری کوچولو رو گذاشته بودش بی خبر، دوباره از راه رسید. گل های اشک چشم پری رو چید. پری جون غصه نداشت، دیگه هیچی نمی خواست آخه دوتا فرشته داشت.

. . .

اما گفتم انگاری غصه هاش پایون نداشت. تا می خواست آروم بشه، دوباره یه غصه ای باز توی قصه اش پا می ذاشت. این دفعه نوبت اون یکی فرشته بود آخه، که جدا شه از پری. روزای خوب پری، زودی رفتن ددری. یار اون فرشته اومد که فرشته رو بگیره از پری. طفلکی دل پری. . .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1385ساعت 2:16  توسط هدی ...   |