آروم باش. . .

آروم باش... بی تابی نکن. امشب هم مثل همه شب های دیگه فقط منم و تو. امشب هم مثل همیشه باید به آسمون خیره بشیم و دنبال ستارمون بگردیم. با هم گریه کنیم، برای هم درد دل کنیم و تسکین غصه های هم باشیم. من فقط تو رو دارم، تو هم فقط منو داری. می دونی، گاهی وقتا انقدر ازت خسته می شم که فکر می کنم شاید اگه تو نبودی من راحت تر زندگی می کردم. اما بازم نمی تونم تنهات بذارم. هر کس اومد و ادعا کرد که دوستت داره آخرش تنهات گذاشت و رفت. هیچ کدومشون شونه برای گریه هات نبودن، فقط من بودم که اجازه دادم هر شب تا سحر تو آغوشم گریه کنی تا آروم بگیری. وقتی خسته شدی هیچ کس نیومد کمکت، فقط من بودم که دلداریت دادم تا ناامید نشی. کجان آدمایی که ادعا می کردن تو همه زندگیشون هستی؟ کدومشون حاضر شد به خاطر تو از همه چیزش بگذره؟ اونا حاضر نشدن به خاطر تو از چیزی بگذرن، ولی به خاطر خودشون از تو گذشتن. اما خودت خوب می دونی که من به خاطر تو از همه چیزم گذشتم، حتی از زندگیم. نه... من نمی تونم تنهات بذارم. اصلاً می دونی چیه؟ دیگه اجازه نمی دم کسی دوستت داشته باشه. دیگه نمی خوام تو هم کسی رو دوست داشته باشی. می خوام فقط مال خود خودم باشی. آره، اینجوری بهتره. دیگه غصه نخور. یه روزی دستت رو می گیرم و با هم میریم یه جای دور. یه جایی که دست هیچ کس بهمون نرسه. اون وقت دوتایی با هم فارغ از هر غمی، اونجوری که دوست داریم زندگی می کنیم. و مطمئن باش که اون روز خیلی دور نیست. آره، آروم باش دل من... من با تو هستم...
