تبليغاتX
روزهای تکراری

روزهای تکراری

سودایی و عاشقی نماند, سودا و عشق باقی باشد...

دیگر وقت رفتن است

 

دیگر وقت رفتن است

باید کوله بار تنهاییم را به دوش بگیرم و چشم از انتظار آمدنت بردارم

چرا که دیگر وقت رفتن است

و شاید مجالی نباشد برای اشک های دوباره ام

جای خالی حضورت در کنج ویرانه های قلبم خودنمایی می کند

و خاطرات روزهای با من بودنت در جای جای ذهن خسته ام پرسه می زند

و یاد بازیگوشی چشمانت رویاهایم را رنگین می کند

و من اما مجالی برای بودن ندارم

میروم . . .

اما شاید وقتی دیگر، جایی دیگر، بیابم تو را

که همه وجودم از آن توست

و من بی تو هیچم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 22:13  توسط هدی ...   | 

دیگه وقته رفتنه . . .

 

حالا دیگه تنهای تنهام، انقدر تنها که حتی کسی نیست از رفتنم چشماش خیس بشه. ولی دیگه وقته رفتنه.

. . .

اکنون وقت رفتن است. باید از دیار این مترسک ها پر کشید و در فکر آغازی دیگر بود. . .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 19:9  توسط هدی ...   |