تبليغاتX
روزهای تکراری

روزهای تکراری

سودایی و عاشقی نماند, سودا و عشق باقی باشد...

دختر تنهای شب های سکوت...

 

در آینه نگاه کن!!! رد پای گذر ثانیه ها را بر چهره ات می بینی؟ و تو از گذر این ثانیه ها چه نصیبی داری؟ جای خالی عکس های پاره شده در آلبوم خاطرات زندگی ات، که یادگار یک عشق کهنه است. و اما تو!!! آیا واقعاً عاشق بودی؟ و یا کودکانه های روزمره زندگی را عشق پنداشتی؟ راستی تا به حال عاشق شده ای؟!!! می دانی عشق کدام رنگ این نقاشی دروغین است؟

نه !!!

کودکانه های نقاشی زندگی ات را رنگ نیستی بزن و با قلم موی احساس عشق تازه ای نقاشی کن. آنگاه با مداد اندیشه رنگ واقعیت بر عشق تازه ات بزن و با چشمان باز قدم به دنیای عاشقان بگذار.

...

دقیق تر نگاه کن. شاید این عشق تازه همان حسی باشد که مدت ها پیش در اولین نگاه دلت را لرزاند و تو غرورت را بر آن ترجیح دادی و ساده از کنارش گذشتی.

و امروز که دو سال و چندی از آن احساس می گذرد، و خیرگی های روزگار غرور سرکشت را شکست داده و بر آن چیره گشته، همان احساس به سراغت می آید اما تو آن را عشقی تازه می انگاری!!!

نه، این عشق تازه، عشق دیروز و امروز تو نیست. این عشقی است که مدت هاست بر صفحه دلت نقش بسته، اما ...

این عشق همیشه تازه می ماند.

دختر تنهای شب های سکوت، لب به سخن گفتن بگشا. این عشق جاودان است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 15:26  توسط هدی ...   |