تبليغاتX
روزهای تکراری

روزهای تکراری

سودایی و عاشقی نماند, سودا و عشق باقی باشد...

نمی دانم با چه زبانی بگویم دوستت دارم را!

نمی دانم ديروز وقتی که چشمانت را باز کردی باران دلواپسی را که از ابر عشق چشمانم می باريد ديدی؟
نمی دانم آن زمان که دستم را گرفتی سردی دستانم را که از نگرانی می لرزيد حس کردی؟
نمی دانم وقتی سر بر سينه ام گذاشتی صدای قلبم را که از شوق آرامش با تو بودن می تپيد شنيدی؟
نمی دانم لحظه اي که مرا در آغوش کشيدی حرارت وجودم را که از گرمای عشق تو سرچشمه می گرفت حس کردی؟
نمی دانم
نمی دانم با چه زبانی بگويم دوستت دارم را.
نمی دانم با چه زبانی بگويم تا باور کنی بی تو هيچم.
با من بمان هستی من!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1383ساعت 20:22  توسط هدی ...   | 

Love is not true

I don't know what I did

(نمی دانم چه اشتباهی کردم)

I don't know why I was doomed to defeat

(نمی دانم چرا به شکست محکوم شدم)

I just think my only mistake was falling in love with you

(من فکر می کنم تنها اشتباه من عاشق تو شدن بود)

Love is not true

(عشق حقيقت ندارد)

‌Believe me baby

(باور کن عزيزم)

You broke my heart

(قلبم را شکستی)

You left me alone

(مرا تنها گذاشتی)

And now you are just teasing me

(و حالا آزارم می دهی)

Love is not true baby

(عشق حقيقت ندارد عزيزم)

Go away from me

(از من دور شو)

Let me forget you 

(بگذار فراموشت کنم)

And be relax for ever 

(و برای هميشه راحت باشم)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1383ساعت 0:1  توسط هدی ...   |