تبليغاتX
روزهای تکراری

روزهای تکراری

سودایی و عاشقی نماند, سودا و عشق باقی باشد...

تنهایی

...و چه غم انگيز است زندگی.

   چه غم انگيز است بار سختی ها را به تنهايی به دوش کشيدن و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گريستن.و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گريه هايت را پنهان کنی.و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجيب است زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازيچه خود قرار داده و هر زمان به سويی می کشد−

   و تو آن زمان که رنج ديگران بر اندوهت می افزايد اما هيچ کس از رنج تو آگاه نيست،آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سايه گاه ديوار سرد و خا موش نمی يابی،آن زمان که بار غصه بر شانه هايت سنگينی می کند و انتظار کمک هيچ گاه به پايان نمی رسد،آن زمان که آرزوها را در گور سرد خاطرت دفن می کنی و بر چهره ات سيلی می زنی تا زير ضربه های غم،خم به ابرو نياوری،آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلويت می شکند و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نيست تا گره از بغض هايت بگشايد،آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاريک زندگی ات تک ستاره ای فا نوس راهت نيست،آن زمان که هيچ کس صدای فرياد های بی صدايت را نمی شنود،آن زمان که هيچ کس تو را حس نمی کند و آن زمان که هم زبان تو همدل ديگری است،تنهايی را با تمام وجود حس می کنی.

   و چه غم انگيز است تنهايی...

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1383ساعت 14:52  توسط هدی ...   | 

تشنه...

اشکی از گوشه چشمم غلتيد

و در انديشه يک ترس دگر مدفون شد

چه کنم با نگرانی هايم؟

اگرم باز بمانم تنها؟

وگرم باز نباشی تو مرا؟

چه کنم با دل از غم لبريز؟

دگرم چاره اين غم را نيست

تو بگو

بود آيا که دلم هيچ پذيرد درمان؟

يا که بايد بروم؟

و اگر نيست مرا راه دگر پس چه کنم؟

اشک من نيست گواه دل بی رنگ و ريا؟

پس اگر هست چرا منتظری؟

قلب من تشنه يک باران است

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1383ساعت 5:1  توسط هدی ...   | 

...

در امتداد حادثه به تو رسيدم

حادثه اين روزهای تکراری

آن زمان که زندگی مرا به بودن وا داشت

و تو آمدی

وسلامی گفتی اين کوچک از خود گريزان را

وبرايش قصه ها گفتی از عشق

بمان پرنده کوچک خوشبختی ام

با من هم صدا شو تا اين کوچک از خود گريزان با تو پر بگيرد

و در امتداد حادثه

روزهای تکراری ام رنگی دگر بگيرد

...

با من باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1383ساعت 12:6  توسط هدی ...   | 

اولین نوشته

 

سلام

من هدی هستم متولد ارديبهشت سال۱۳... رشته تحصيليم رياضی هست و دو هفته ديگه کنکور دارم.

تصميم گرفتم از اين به بعد احساساتم رو با همه آدما قسمت کنم چون من همه آدما رو دوست دارم.

منتظر باشيد زود زود بر می گردم با يه دنيا گفتنی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1383ساعت 4:29  توسط هدی ...   |